نتیجه گیریش با خودتون...
روزی مردی در راهی نماز می گذارد،
مجنون بدون اینکه متوجه او شود از بین مرد و مُهرش گذشت...
مرد نمازش را شکست و فریاد برآورد:
چرا بین من و خدایم فاصله انداختی؟
مجنون گفت: من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم،
تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی؟
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 17:50 توسط یا صاحب الزمان
|
بسم الله الرّحمن الرّحیم